لغت نامه دهخدا
بژرفی. [ ب ِ ژَ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + ژرفی ) با تعمق. با بصیرت و آگاهی. با فِراست و زیرکی. ( ناظم الاطباء ). با احتیاط تمام. ( شرفنامه ٔمنیری ):
سپه را بیاری ز سالار خویش
بژرفی نگه دار پیکار خویش.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).
بژرفی. [ ب ِ ژَ ] ( ق مرکب ) ( از: ب + ژرفی ) با تعمق. با بصیرت و آگاهی. با فِراست و زیرکی. ( ناظم الاطباء ). با احتیاط تمام. ( شرفنامه ٔمنیری ):
سپه را بیاری ز سالار خویش
بژرفی نگه دار پیکار خویش.فردوسی ( از شرفنامه منیری ).