برخیدن

مترادف‌ها

برخاستن، بلند شدن

متضادها

نشستن، خوابیدن

لغت نامه دهخدا

برخیدن. [ب َ دَ ] ( مص ) تفتیش کردن. ( زمخشری ). ( یادداشت بخط مؤلف ). پرخیدن. ( زمخشری ). || بیرون کشیدن. || واکشیدن. بدر آوردن. || دروکردن. || گشادن صوف و پنبه. || موستردن. || خارچیدن اطراف باغ و مانند آن. || مبدل شدن. || میخ کوفتن. || نصب کردن جواهر را بر طلا. ( آنندراج ).

جمله سازی با برخیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برخیدن از تختخواب در سرمای شدید زمستان، برای بسیاری از افراد بسیار دشوار است و نیاز به اراده‌ای بسیار قوی برای شروع فعالیت‌های روزانه و کاری دارد.

💡 برخیدن از زمین پس از یک حادثه سخت و آسیب‌زا، نیازمند حمایت‌های روانی و جسمی مداوم از سوی خانواده و اطرافیان برای بازگشت دوباره به زندگی عادی است.

💡 برخیدن به موقع از خواب برای انجام تمرینات ورزشی صبحگاهی، یکی از کلیدی‌ترین عوامل در بهبود سلامت جسمانی و افزایش تمرکز ذهنی در طول تمام روز است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران