واژه «برآماسیدن» در زبان فارسی به حالتی اشاره دارد که در آن بخشی از بدن یا یک چیز بر اثر افزایش حجم، دچار ورم، برآمدگی یا پفکردگی میشود. این واژه در اصل از ریشه «آماسیدن» گرفته شده و با افزودن پیشوند «بر» شدت و تأکید بیشتری به مفهوم آن داده میشود. در کاربردهای کهن فارسی، این واژه برای توصیف حالتی استفاده میشده که بدن یا بخشی از آن بر اثر بیماری، ضربه یا التهاب دچار ورم و افزایش حجم میگردد. همچنین در متون ادبی، «برآماسیدن» گاه به صورت استعاری به کار رفته و برای بیان حالت جوشیدن احساسات، خشم یا هیجان شدید نیز استفاده شده است. این واژه میتواند هم در معنای جسمانی و هم در معنای مجازی به کار رود و هر دو جنبه فیزیکی و احساسی را در بر بگیرد. در معنای جسمی، بیشتر به برجسته شدن و متورم شدن بافتها اشاره دارد که معمولاً ناشی از بیماری یا آسیب است. در معنای ادبی، این واژه حالتی از افزایش شدت احساسات درونی انسان را نشان میدهد که به صورت نمادین بیان میشود. «برآماسیدن» در زبان کهن فارسی کاربرد بیشتری داشته و امروزه کمتر در گفتار روزمره استفاده میشود، اما در متون ادبی و لغوی همچنان قابل مشاهده است. این واژه نشاندهنده غنای زبان فارسی در توصیف دقیق حالات جسمی و روحی است. در مجموع، «برآماسیدن» به معنای ورم کردن و برجسته شدن همراه با نوعی شدتیافتگی در حالت یا احساس به کار میرود.
بر اماسیدن
لغت نامه دهخدا
( برآماسیدن ) برآماسیدن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) آماسیدن. تورم. ( المصادر زوزنی ). انتفاخ. منتفخ گردیدن. احطوطاء. ( یادداشت مؤلف ). ورم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ):
می خورم تا چو نار بشکافم
می خورم تا چو خی برآماسم.ابوشکور.بقول ماه دی آبی که ساکن باشد و لاغر
نیاساید شب و روز و برآماسد چو سندانها.ناصرخسرو.برطمة؛ برآماسیدن از خشم. ( منتهی الارب ). رجوع به آماسیدن شود.
فرهنگ فارسی
( بر آماسیدن ) تورم منتفخ گردیدن.