بخاک افتادن

لغت نامه دهخدا

بخاک افتادن. [ ب ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) پیشانی به خاک مالیدن. به زمین افتادن. || تعظیم و تکریم کردن. اظهار عبودیت کردن. تسلیم شدن. سجده کردن. کرنش کردن.

فرهنگ فارسی

پیشانی به خاک مالیدن به زمین افتادن.

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز