بالاضطرار
مترادفها
به ناچار، ناگزیر، با اجبار، به اجبار
متضادها
با اختیار، داوطلبانه
لغت نامه دهخدا
بالاضطرار. [ بِل ْ اِ طِ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + اضطرار ) ناچار. بناچاری. بطور بیچارگی. بطور حاجتمندی. بطور احتیاج. مضطرانه. ( ناظم الاطباء ). بناچار. و رجوع به اضطرار شود.
جمله سازی با بالاضطرار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در شرایط بسیار دشوار و بحرانی که هیچ راه گریزی باقی نمانده بود، او بالاضطرار مجبور شد برای نجات جان خود از آن ساختمان در حال فروپاشی خارج شود.
💡 بسیاری از مهاجرانی که از جنگهای داخلی گریختهاند، بالاضطرار به دنبال سرپناهی امن در کشورهای همسایه میگردند تا بتوانند زندگی جدیدی را آغاز کنند.
💡 وقتی منابع مالی برای تکمیل پروژه به شدت کاهش یافت، مدیر پروژه بالاضطرار تصمیم گرفت که برخی از بخشهای غیرضروری برنامه را به تعویق بیندازد.