واژه «بازنانه کردن» در متون کهن فارسی به صورت یک فعل مرکب با معانی گوناگون به کار رفته است و بسته به زمینه کاربرد، مفاهیم متفاوتی را در بر میگیرد. در یکی از معانی، این واژه به معنای انداختن یا پرت کردن چیزی به کار رفته است که نشاندهنده حرکت دادن یا رها کردن یک شیء است. در معنایی دیگر، بازنانه کردن به مفهوم شفاعت کردن یا واسطه شدن برای حل اختلاف یا رفع مشکل میان دو نفر آمده است. این کاربرد نشان میدهد که واژه علاوه بر معنای فیزیکی، دارای بار اجتماعی و ارتباطی نیز بوده است. در برخی منابع، بازنانه کردن به معنای آشتی دادن و ایجاد صلح میان افراد یا گروههای درگیر نیز ذکر شده است. همچنین در کاربردی دیگر، این واژه به معنای به خطر انداختن خود و ورود به موقعیتهای دشوار و مهلکه تعبیر شده است. در برخی متون، مفهوم لاف زدن یا ادعای بیپایه نیز برای این واژه ذکر شده که نشاندهنده گستره معنایی آن است. این تنوع معنایی بیانگر آن است که واژه در بافتهای مختلف ادبی و گفتاری کاربردهای متفاوتی داشته است. با وجود این تفاوتها، محور مشترک همه معانی، نوعی کنش فعال و تأثیرگذار در موقعیتهای مختلف است. بنابراین «بازنانه کردن» واژهای چندمعنایی است که مفاهیمی چون انداختن، شفاعت، آشتی، خطرپذیری و گاه ادعا را در بر میگیرد.
بازنانه کردن
لغت نامه دهخدا
بازنانه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انداختن. پرت کردن. ( ناظم الاطباء ). || شفاعت کردن. توسط نمودن. ( ناظم الاطباء ). || خود را به خطر و مهلکه انداختن. || لاف زدن. || آشتی. صلح کردن. ( ناظم الاطباء ).