ایریداد
مترادفها
اراده، خواست، میل
لغت نامه دهخدا
ایریداد. ( ع مص ) ( از «ورد» ) ورد گردیدن اسب و گلگون شدن اسب. اصل آن اوریداداست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گلگون گردیدن اسب یعنی مابین کمیت و اشقر بودن. ( ناظم الاطباء ).
اراده، خواست، میل
ایریداد. ( ع مص ) ( از «ورد» ) ورد گردیدن اسب و گلگون شدن اسب. اصل آن اوریداداست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گلگون گردیدن اسب یعنی مابین کمیت و اشقر بودن. ( ناظم الاطباء ).