انقحل

مترادف‌ها

حل شدن، شل شدن، از هم پاشیدن

لغت نامه دهخدا

انقحل. [ اِ ق َ ] ( ع ص ) پیر خشک اندام بدحال.پیر سالخورده. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

جمله سازی با انقحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از بارش‌های شدید و سیل‌آسا، آب رودخانه به دلیل ورود حجم زیادی از رسوبات و گل‌ولای به شدت انقحل یافت و برای مصرف نامناسب شد.

💡 در آزمایشگاه‌های شیمی، اگر واکنش بین مواد به درستی کنترل نشود، ممکن است محلول به جای شفاف شدن به شدت انقحل یافته و کدر به نظر برسد.

💡 با افزایش بی‌رویه فعالیت‌های ساختمانی در حاشیه دریاچه، آب آن به دلیل ورود ذرات خاک و شن به شدت انقحل یافته و شفافیت خود را از دست داده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران