اندر افکندن

لغت نامه دهخدا

اندرافکندن. [ اَ دَ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افشاندن. پراکندن:
بصد جای تخم اندرافکند بخت
بتندید شاخ و برآورد رخت.عنصری. || نوشیدن. بیکبار نوشیدن:
تا خبر یابم جامی دوسه اندرفکنم
رخ کنم سرخ و فرودآیم با ناز و بطر.فرخی.|| داخل کردن: تو هم اکنون نزد افشین روی و اگر بار ندهد خویشتن را اندرافکنی و بخواهش و تضرع و زاری پیش این کار بازشوی. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 174 ). و رجوع به افکندن و انداختن شود.

فرهنگ فارسی

افشاندن. پراکندن یا نوشیدن. یا داخل کردن.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز