لغت نامه دهخدا
انحیاص. [ اِ ]( ع مص ) بگشتن و بیکسو شدن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برگشتن و میل کردن. ( از اقرب الموارد ).یقال: انحاص عنه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
انحیاص. [ اِ ]( ع مص ) بگشتن و بیکسو شدن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برگشتن و میل کردن. ( از اقرب الموارد ).یقال: انحاص عنه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).