لغت نامه دهخدا
گلین بارماقی. [ گ َ ] ( ترکی، اِ مرکب ) بارماغی. به معنی انگشت عروسان. نوعی از انگور. ( یادداشت مؤلف ).
گلین بارماقی. [ گ َ ] ( ترکی، اِ مرکب ) بارماغی. به معنی انگشت عروسان. نوعی از انگور. ( یادداشت مؤلف ).
یا بار ماغی کلم. ترکی به معنی انگشت عروسان نوعی از انگور.
💡 در مورد ریشه واژه های ساری و گلین دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و توافق در مورد ریشههای این دو واژه در میان افراد گوناگون مورد بحث است.
💡 گلین (سنندج)، روستایی از توابع بخش سیروان شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.
💡 سو واردیلار قلیجیندان مگر گلستانی؟ که بیر بیرینه قاوشماز گلین یاراسی هنوز
💡 زخم تن از تیغ صیقل کردهٔ جانانه ام همچو فانوس گلین شد شمع خلوتخانه ام
💡 افسرالدوله (۱۲۷۵–۱۳۱۹ قمری) شاهزاده قاجار، دختر ناصرالدینشاه و گلین خانم بود.
💡 جز بدین رطل گلین هیچ عمارت نکنم چار دیوار گلین را که در او مهمانم