بیداد وند

لغت نامه دهخدا

بیدادوند. [ وَ ] ( ص مرکب ) بیدادگر وبیدادمند. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ):
ره ایمن شد از دزد بیدادوند
خرامنده شد راهرو بیگزند.؟ ( از آنندراج ).و رجوع به بیدادگر شود.

فرهنگ فارسی

بیداد گر و بیداد مند ٠

جمله سازی با بیداد وند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رحم کن کز درد و داغ جور بیداد تو نیست کار من جز ناله و فریاد زاری و فغان

💡 بدگویی می‌کند که به حیوانات ظلم و بیداد روا می‌دارند و به جای آنکه آنان را بپرورانند و به زراعت

💡 دادخواهی‌های زن می‌ماند عمری بی‌جواب آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود

💡 هر چند بسیاری از قوانینی که بین مسیحیان و یهودها تبعیض قائل می‌شد در زمان اتحاد آلمان (۱۸۷۱) حذف شده بودند، ضدیت با یهودیان همچنان در آلمان و دیگر بخش‌های اروپا بیداد می‌کرد..

💡 فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً امروز بیداد نکنند بر هیچکس، وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۵۴) و پاداش ندهند شما را مگر آنچه میکردید.

💡 فقر و بیکاری و شرایط نامطلوب زندگی در این سال‌ها بیداد می‌کرد و به همین جهت خانواده رسام نیز چون بسیاری دیگر، به جستجوی نان، راهی پایتخت می‌شوند. (حدود سال ۱۲۹۹ شمسی ۱۹۲۰ میلادی)