باب دستانی

لغت نامه دهخدا

باب دستانی. [ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب بباب دستان.رجوع به باب دستان شود. ( معجم البلدان ) ( سمعانی ).
باب دستانی. [ دَ ] ( اِخ ) ابوالحسن علی بن حسن بن نصربن خراسان بن عبداﷲ باب دستانی، فقیهی حنفی وفاضلی موثق بود و در صفر سال 368 هَ. ق. در سمرقنددرگذشت. ( از معجم البلدان ). ابوالحسن علی بن حسن بن نصربن خراسان بن عبداﷲبن طلحةبن قیس بن ثعلبةبن مالک بن خویشان قیشی باب دستانی از مردم باب دستان یکی از محلات سمرقند بود که از فضلای ثقة بود و راستگوی و از فقهای صاحب رأی گرائیده بسوی دانش و حدیث و در سمرقند بسال 368 هَ. ق. به ماه صفر رحلت کرد. ( احوال و اشعار رودکی، نفیسی ج 1 س 453 بنقل از انساب سمعانی ).

جمله سازی با باب دستانی

💡 مرا سردار با...زالان سخت ننگ آید نبرد شیر دل مردان دریغا پور دستانی

💡 گر به دستانی به دست آرد فریدت در فشاند در سخن همچون زبانت

💡 درین ریاض ثمر رزق باد دستانی است که چون شکوفه به هر خار پیرهن بخشند

💡 أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً یا دستانی میسازند و ساز بدنهانی.

💡 محمل گل همچو شبنم گشت غایب از نظر بلبل آتش نفس تا کرد دستانی درست

💡 ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی