لغت نامه دهخدا
ناصبوری کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی قراری کردن. ناصبوری. ناشکیبائی. رجوع به ناصبوری شود.
ناصبوری کردن. [ ص َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی قراری کردن. ناصبوری. ناشکیبائی. رجوع به ناصبوری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر تو ناصبوری کز تو دورم چه پنداری که بینی من صبورم
💡 چو نام حقّ ازو بشنود نوری به پیش او دوید از ناصبوری
💡 ز دوری باشدم زان ناصبوری که از یاد تو دور افتم ز دوری
💡 چو قیصر دید خسرو را ز دوری بدو نزدیک شد چون ناصبوری
💡 ناصبوری طاقت از دستش ربود مویه گر رخ کند و گیسو برگشود
💡 همه از ناصبوری های دل بود بهانه تهمتش بر آب و گل بود