عمر مصری

لغت نامه دهخدا

عمر مصری. [ ع ُ م َ رِ م ِ ] ( اِخ ) ابن ابراهیم بن محمد مصری حنفی. مشهور به ابن نَجَیم. و ملقب به سراج الدین. فقیه بود و در ششم ربیعالاول سال 1005 هَ.ق. درگذشت. اوراست: 1 - اجابة السائل باختصار انفع الوسائل. 2 - عقد الجوهر فی الکلام علی سورة الکوثر. 3 - النهر الفائق بشرح کنزالدقائق، در فروع فقه حنفی. ( از معجم المؤلفین و الاعلام زرکلی ). رجوع به مآخذ ذیل شود: خلاصةالاثر ج 3 ص 206. هدیةالعارفین ج 1 ص 796. فهرست الخدیویة ج 3 ص 146. فهرس التیموریة ج 3 ص 301. فهرس الازهریة ج 2 ص 290. ایضاح المکنون ص 1151. الکشاف ص 81.
عمر مصری. [ ع ُ م َ رِ م ِ] ( اِخ ) ابن احمدبن احمد. رجوع به عمر نشائی شود.

فرهنگ فارسی

ابن احمد بن احمد

جمله سازی با عمر مصری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ببین که سیبِ زنخدانِ تو چه می‌گوید هزار یوسفِ مصری، فتاده در چَهِ ماست

💡 گر جمالش ماجرا کردی میان یوسفان یوسف مصری ابد پابند و زندانیستی

💡 یکبار رفت یوسف مصری اگر به چه او بهر آزمون عمل شد هزار بار

💡 بی پرده آنغلام چو یعقوب بنگرد گوید هزار یوسف مصری غلام اوست

💡 زلیخاطلعتی در چاهِ غبغب کرده زندانم که صد چون یوسف مصری به زنجیر ستم بسته

💡 چون مرا در بلخ هم از اصطناع اهل بلخ دق مصری چادری کردست و رومی بستری

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز