جامه ٔ سحر

لغت نامه دهخدا

جامه سحر. [ م َ / م ِ ی ِ س َ ح َ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) کنایه از آفتاب. || کنایه از باد صبا. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به جام سحر شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب

جمله سازی با جامه ٔ سحر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از (محمد بن عبدالرحمن هاشمى ) منقول است كه گفت: روز عيد قربانى بود كهداخل شدم بر مادرم. ديدم زنى با جامه هاى بسيار كهنه نزد او است و تكلم ميكند.

💡 از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّممنقول است كه: كافى است آب از براى خوشبو كردن بدن فرمود هر كه جامه بپوشدبايد كه پاكيزه باشد.

💡 تا نگویدر از مخفی در درون جامه خواب پنبه بنهادند بالش را بخواری در دهن

💡 عالم فروزی رخ تو تا بدید صبح بر خود ز رشک روی تو جامه دریده است

💡 پیش لطفت صبحدم جامه بدرد تابناف راست همچو نعاشق سر مست در وقت سماع

💡 شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
دراسله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز