کور نمک

لغت نامه دهخدا

کورنمک. [ ن َ م َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مردم نمک بحرام و حرام نمک باشد. ( برهان ). کسی که پاس نمک نداشته باشد و با ولی نعمت بد بازد، مرادف نمک بحرام. ( آنندراج ). مردم نمک بحرام و حرام نمک. ( ناظم الاطباء ). حق نشناس. نمک بحرام. ( فرهنگ فارسی معین ). امروز نمک کور گویند. ( حاشیه برهان چ معین ). نمک نشناس.

فرهنگ فارسی

حق نشناس نمک بحرام.

جمله سازی با کور نمک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پستهٔ شور زند با لب شیرین تو لاف سنگ بر سر پی آن می خورد آن کور نمک

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز