لغت نامه دهخدا
گرگ ربائی. [ گ ُ رُ ] ( حامص مرکب ) ربودن بسان گرگ. مانند گرگ حمله بردن. || مجازاً، غارت. تاراج: قبایل ترکان... از اطاعت و انقیاد او منخلع شده و تعرض می رسانیده و بر حواشی و مواشی او می زده و گرگ ربائی میکرده. ( جهانگشای جوینی ).
گرگ ربائی. [ گ ُ رُ ] ( حامص مرکب ) ربودن بسان گرگ. مانند گرگ حمله بردن. || مجازاً، غارت. تاراج: قبایل ترکان... از اطاعت و انقیاد او منخلع شده و تعرض می رسانیده و بر حواشی و مواشی او می زده و گرگ ربائی میکرده. ( جهانگشای جوینی ).
💡 تو مخزن یاقوتی و تو معدن گوهر انصاف نباشد که کنی کاه ربائی
💡 گهی ز کاسهٔ بیچارگان، بری گیپا گهی ز سفرهٔ درماندگان، ربائی نان
💡 فلک که دارد از انجم هزار دیده روشن ز راه اوست به دامان دیده کحل ربائی
💡 رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائی دو جهان بهم برآید ز نقاب اگر برآئی
💡 در آخر گر مرا اینجا نمائی غم از من بیشکی اینجا ربائی