گرفتار گشتن

لغت نامه دهخدا

گرفتار گشتن. [ گ ِ رِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دچار شدن. مبتلا گشتن:
کنون چون زمانه درآمد بسر
گرفتار گشتم به دست پسر.فردوسی.بعلتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. ( کلیله و دمنه ).
وگر قانع و خویشتن دار گشت
بتشنیعخلقی گرفتار گشت.سعدی ( بوستان ). || اسیر گشتن. اسیر شدن: تابوت را در پیش آوردندی و آن دشمنان همه هزیمت شدندی و گرفتار گشتندی. ( قصص الانبیاء ص 146 ). || شکار شدن. صید گشتن:
چو آهو زین غزالان سیر گشتی
گرفتار کدامین شیر گشتی.نظامی.گرفتار سگان گشتن به نخجیر
به از افسوس شیران زبونگیر.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مبتلی شدن دچار شدن. ۲ - در بند شدن مقید گشتن. ۳ - اسیر شدن برده گشتن: و هیچکس از آن عرب خلاص نیافتند الا همه یا کشته یا گرفتار شدند. ۴ - صید شدن شکارشدن. ۵ - عاشق شدن دلباخته گردیدن: نگهبانان بترسیدند از آن کار کزان صورت شود شیرین گرفتار. ( نظامی )

جمله سازی با گرفتار گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم غمم آن است که ترسم کنی آزاد مرا

💡 كـرده و نـادم مـى شـدنـد و بـه سـوى خـدا مى آمدند هرگز گرفتار چنين سرنوشتى نمىشدند.

💡 عندلیب دل آشفته چه بود احوالش گر به دام سر زلف تو گرفتار نبود؟

💡 بی‌تو دل در قفس سینه اسیر غم و تو حال این مرغ گرفتار نمی‌دانی حیف

💡 من نه امروز بدام تو در افتادم و بس که گرفتار غم عشق توام تا هستم

💡 8 - دعا روح آدمى را صيقل مى دهد تا در برنامه هاى خود بهتزلزل و ترديد گرفتار نگردد.

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز