گرانبار گشتن

لغت نامه دهخدا

گرانبار گشتن. [ گ ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) سنگین شدن. سنگین گردیدن:
تو خفته و پشتت زبزه گشته گرانبار
بابار گران خفتن از اخلاق حمار است.ناصرخسرو.مرا کآیم از کاه برگی ستوه
چه باید گرانبار گشتن چو کوه.نظامی. || بارور شدن درخت و امثال آن و سنگین شدن:
پس چونکه سرافکنده و رنجور بمانده ست
هر شاخ که از میوه و گل گشت گرانبار.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - بار سنگین داشتن سنگین شدن: تو خفته و پشتت زبزه گشته گرانبار با بارگران خفتن از اخلاق حمار است. ( ناصر خسرو ) ۲ - پر باد شدن ( شاخه درخت و مانند آن ): پس چونکه سر افکنده و رنجور بماندست هر شاخ که از میوه و گل گشت گرانبار ? ( مسعود سعد )

جمله سازی با گرانبار گشتن

💡 نكند تو از ايشان مزدى خواسته اى و ايشان دربدهكارى گرانبار شده اند؟ (46).

💡 می کند وحشت ز هر موجی چو تیغ آبدار تا صدف از ساده لوحی شد گرانبار گهر

💡 روزگار غفلت ما می رود چون برق و باد کشتی ما از گرانباری سبک جولان شده است

💡 من که پشتم خم ازین بار گران گردیده است چون گرانبار کنم پشت کس ازمنت خویش ؟

💡 خانه‌بر‌دوشان ز طوف کعبه برگردیده‌اند خیمهٔ خود تا گرانباران به صحرا می‌زنند

والدین یعنی چه؟
والدین یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
تجري یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز