لغت نامه دهخدا
چابک رکیب. [ ب ُ رَ ] ( ص مرکب ) سوار نیک و فارس. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چابک رکاب شود.
چابک رکیب. [ ب ُ رَ ] ( ص مرکب ) سوار نیک و فارس. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چابک رکاب شود.
سوار نیک و فارس
💡 درین لشکر تو آن چابک سواری که هردم گردت از راهی برآید
💡 سمن رخ بسی گرد و چابک تر است دلیران شه را یکایک سر است
💡 بنزد این صفت روح لعبت چابک به پیش آن لقب عقل مرغک دانا
💡 تا بتوانی نگار دلبر میجوی معشوقه چابک و خوش غر میجوی
💡 چابک وچست رو، نهکاهل و سست تا بدانجا رسیکه مقصد توست