پردخته ماندن

لغت نامه دهخدا

پردخته ماندن. [ پ َ دَ ت َ / ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) خالی ماندن. تهی ماندن. صافی ماندن. خالی شدن. تهی شدن. صافی شدن:
سپهبدچنین کرد یک روز رای
که پردخته ماند ز بیگانه جای.فردوسی.مگر تا یکی چاره سازد نهان
که پردخت ماند ز مردم جهان.فردوسی.کجا گفت بودش یکی پیش بین
که پردخته ماند ز تو این زمین.فردوسی.چو دیوان بدیدند کردار اوی
کشیدند گردن ز گفتار اوی
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته ماند از او تاج زر.فردوسی.که پردخته مانده همی جای او
ببردند پرمایه بالای او.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تهی گشتن خالی شدن فاغ شدن صافی شدن خالی ماندن پردخته ماندن پردخته شدن.

جمله سازی با پردخته ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرستاده‌ای آمد از نزد اوی که پردخته شد کار بنمای روی

💡 بآذر مه اندر بد و روز هور که از شیر پردخته شد پشت گور

💡 چو پردخته گشت از سخن پادشاه سبک خیز و باز آی با جایگاه

💡 از آن بد کنش دیو روی زمین بپرداز و پردخته کن دل ز کین

💡 اگر برنگیرد وی آن گرز کین ازین تخت پردخته ماند زمین»

💡 نویسنده پردخته شد ز آفرین نهاد از بر نامه خسرو نگین

ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز