لغت نامه دهخدا
مواجب خور. [ م َ ج ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) مواجب خوار. حقوق بگیر. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مواجب خوار شود.
مواجب خور. [ م َ ج ِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) مواجب خوار. حقوق بگیر. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مواجب خوار شود.
مواجب خوار. حقوق بگیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجه نظام الملک گفت امشب شاه را میبینم و برای همه مرسوم و مواجب میگیرم.
💡 ماءمون در آن ايّام به شكرانه پذيرش ولايت عهدى از سوى امام رضا عليه السّلام،دستور داد مواجب و حقوق يك ساله كارمندان و سپاهيان را يكجا پرداخت نمايند.
💡 نیست مطلوبش مواجب زانکه در هر نوبتی بیتقاضا خود خداوندا نه آن غم میخوری
💡 O وزير قورچيان. كه به كارهاى قورچيان مى رسيد و با مستوفى قورچيان، احكام مواجب و تيول ايشان را تهيه مى كرد.
💡 مجلس نويس، سالى سيصد تومان مواجب داشت، و از تيول و مواجب امرا و حكام و غيره نيز، تومانى دويست دينار به عنوان رسوم مى گرفتند. در مجلس شاه نيز دو جانب چپ او مى نشست و به همين سبب گاه او را وزير دست چپ مى گفتند.