فراغ خطی

لغت نامه دهخدا

فراغ خطی. [ ف َ خ َطْ طی ] ( حامص مرکب ) خلاص. رهایی. آزادی. ( ناظم الاطباء ). فارغ خطی. رجوع به فارغ خطی شود.

فرهنگ معین

(فَ. خَ طُ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) رهایی، خلاص.

فرهنگ فارسی

خلاص رهایی آزادی فارغ خطی.

ویکی واژه

رهایی، خل

جمله سازی با فراغ خطی

💡 پس حضرت، شب شنبه نزد من آمد و فرمود به من: (دعاى تو مستجاب شد اى محمد! ودشمن تو كشته شد بعد از فراغ تو از دعا در نزد آن كه سعايت تو را در نزدشكردند.)

💡 بسکه ز دیدن رخت سیر نمیشود نظر یکنفس از نظاره ات نیست فراغ عاشقان

💡  مقاله هفتم در حقيقت دنيا و فراغ نفوس قدسىازشواغل و موانع جسمانى عالم طبيعت

💡 مختومقلی فراغی در روستای حاجی قوشان یکی از روستاهای گنبدکاووس به دنیا آمده است

💡 اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست وگر بباغ رود هم، دمی فراغ کجاست

💡 در سر زلف تو تا محو گرفتاری شدم طفل اشک از غیرت من می‌خورد خون فراغ

ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز