فرهنگستان زبان و ادب
شناور آبخورتنگنا
{vessel constrained by her draught} [حمل ونقل دریایی] شناوری موتوری که به دلیل اندازۀ آبخور نسبت به عمق و پهنۀ آبراه میدان عمل بسیار محدودی دارد
شناور آبخورتنگنا
{vessel constrained by her draught} [حمل ونقل دریایی] شناوری موتوری که به دلیل اندازۀ آبخور نسبت به عمق و پهنۀ آبراه میدان عمل بسیار محدودی دارد
💡 نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت در بحر بیکنار شناور نمیرسد
💡 شناور اندر و عقلست و غواص اندر و فکرت زعلمست اندرو کشتی زحلمست اندر و لنگر
💡 ز دست و پا زدن ما درین محیط چه سود فتاده ایم به گرداب چون شناور چاه
💡 و فشارى كه از ناحيه آب بر اجسامى كه در آن شناور مى شوند از سوى چهارم.
💡 (مجلسى منبع فضايل و اسرار و فردى حكيم و شناور در درياى نور و... بود ومثل او را چشم روزگار نديده است !)
💡 ای عجب من عبث این مرحله پویم که ز آز خواجه در خون دل خلق شناور باشد