لغت نامه دهخدا
دوخته فروشی. [ ت َ / ت ِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل و پیشه دوخته فروش. رجوع به دوخته فروش شود. || ( اِ مرکب ) دکان دوخته فروش. ( یادداشت مؤلف ). آنجا که جامه های دوخته فروشند. لباس فروشی.
دوخته فروشی. [ ت َ / ت ِ ف ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل و پیشه دوخته فروش. رجوع به دوخته فروش شود. || ( اِ مرکب ) دکان دوخته فروش. ( یادداشت مؤلف ). آنجا که جامه های دوخته فروشند. لباس فروشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهلی چه گشودی برخ ماه وشان باز چشمی که بصد خون جگر دوخته کردی
💡 جان بر گرهِ زلفِ تو آموخته گیر بی روی تو چشم از دو جهان دوخته گیر
💡 مانند زخم دوخته نگشود بر رخم ترسیده بسکه زان بت مژگان خدنگ چشم
💡 دوم: برخورد شما با بانى مسجد بگونه اى باشد كهخيال نكند كه به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ايم.(78)
💡 ز خوان رزق به یک رنگ چشم دوخته اند چو داغ لاله به خون میهمان یکدیگرند