لغت نامه دهخدا
خرقه سالوس. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرقه ای که صوفیان ظاهری فقط بجهت سالوسی و ریا بر تن کنند. خرقه ریا:
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا.حافظ.
خرقه سالوس. [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرقه ای که صوفیان ظاهری فقط بجهت سالوسی و ریا بر تن کنند. خرقه ریا:
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا.حافظ.
خرقه ای که صوفیان ظاهری فقط بجهت سالوسی و ریا بر تن کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بویی ز بوستانِ مَحَبَّت نبرده اند سالوس زاهدانِ حقیقت مَجاز کن
💡 عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را پیشِ زُهّاد افکنم این خرقهٔ سالوس را
💡 خرقه سالوس ما دیشب برهن باده رفت گام تا کی در ره زهد و نکوکاری زنیم
💡 منعم از عشق و جنون چند کنی، بس فیّاض من نیم آنکه دگر گوش به سالوس کنم
💡 افسرا، بی خود و آشفته و ساغر زده ام من راستی گویم و سالوسی و تزویر ندارم
💡 طاعت و تقوی ما چون زسرصدق نبود ترک کردیم که سالوس و ریا زحمت ماست