لغت نامه دهخدا
جفت مقوس. [ ج ُ ت ِ م ُ ق َوْ وَ ] ( ترکیب وصفی ) کنایه از طاق ایوان و عمارت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
جفت مقوس. [ ج ُ ت ِ م ُ ق َوْ وَ ] ( ترکیب وصفی ) کنایه از طاق ایوان و عمارت باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).
کنایه از طاق ایوان و عمارت باشد
💡 گه میکشدش این به دو ابروی مقوس گه میکشدش آن به دو گیسوی معنبر
💡 زان اوج چرخ گشته مقوس به شکل دال زین تیغ کوه گشته مضرّس بسان سین
💡 افروخته بر گیتی از این فتح بد انسان کز خنجر خورشید رخ چرخ مقوس
💡 چرخ مقوس است ترا خانه کمان بگذر چو تیر راست ز کاشانه کمان
💡 ز آسمان مقوس ز بس کجی دیدم کمان به دیده من چون خدنگ می آید
💡 ای پیر چرا سینه چون تیر نداری با سینه چون تیر به آن پشت مقوس