جبین نهادن

مترادف‌ها

سجده کردن، تعظیم کردن، سر فرود آوردن

متضادها

سر بالا گرفتن، تکبر کردن

لغت نامه دهخدا

جبین نهادن. [ ج َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) روی بر خاک نهادن. سجده کردن:
ور بغفلت ما نهیم او را جبین
پنجه مانع برآید از زمین.مولوی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پیشانی نهادن سجده کردن.

جمله سازی با جبین نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود خاطر ریش از خاطر هوسها، لیک شد دست بر خاطر نهادن مرهم کافور ما

💡 در اين بخش سخنى پيرامون جلوه هايى از الطاف خاصّ خدا به حسين عليه السلام است كهدر روايات از آن به نهادن دست خدا بر سر آن حضرت تعبير شده است.

💡 آسمانی طالعی دارم، که بی سودای تو بر زمین گامی نهادن نیست نزد من روا

💡 آستان نتوان چشم به پای تو نهادن این گل ثمر دیدهٔ بی‌خواب رکابست

💡 به هر حال، بايد منظور معلم از پيراستن و آراستن ظاهر، عبارت ازتجليل و بزرگداشت علم و دانش و ارج نهادن به شريعت مقدس اسلام باشد.

💡 با روی و رای او نبود مهر و ماه را زین پس بجز نهادن تاج و کلاه روی