فرهنگستان زبان و ادب
{simple cusp} [ریاضی] تیزه ای که در آن دو شاخۀ خم در دو طرف مماسِ حدیِ وارد بر خم در نقطۀ تیزه واقع هستند متـ. تیزۀ نوع اول cusp of first kind
{simple cusp} [ریاضی] تیزه ای که در آن دو شاخۀ خم در دو طرف مماسِ حدیِ وارد بر خم در نقطۀ تیزه واقع هستند متـ. تیزۀ نوع اول cusp of first kind
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مانا، که خلد پرده ز رخسار بر فکند یا ساده گشت زیشور دهر را عذار
💡 اینان چو یخ فسردهدل و سخت سادهاند پیداست کآفتاب ریاضت کشیدهاند
💡 طوطی ساده دل آموخت ز آیینه سخن کس بمرغ چمنی عشق تو تلقین ندهد
💡 مانده طبیب اجل، عاجز و حیرت زده همنفس ساده لوح، گو که بسوزد سپند
💡 نمی رسد به هدف تیر کج به هیچ نشان همان ز ساده دلی من نشانه می طلبم
💡 ز پرکاری به حور ساده دل گفت که ای در حسن طاق و در وفا جفت !