تام کمینه
فرهنگستان زبان و ادب
{whole-object} [روان شناسی] در نظریۀ روانکاوی، کلیت یک شخص که کامینۀ عشق باشد و نه فقط بخشی از بدن او
جمله سازی با تام کمینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرموده ای که شاهی از این در کمینه ایست مپسند بروی اینهمه غم گر پسند تست
💡 کمینه خادم قصر معالیت شه خاور کهینه هندوی ایوان عالیت شب مظلم
💡 پرسمانهای بهینهسازی شبکه زیربخشی از پرسمانهای بهینهسازی ترکیبی هستند؛ نمونههایی چون کوتاهترین مسیر، ترابرد، جریان کمینه، درخت پوشا،
💡 تئوری یادشده، ترتیب کمینه نیست ولی همچنان از لحاظ توپولوژیک خوشرفتار است: هر مجموعهٔ باز از
💡 من آن مشعبدم ای شاه در ستایش تو که چرخ شعبده بازم بود کمینه رهی
💡 ازین کمینه بشکرانه تفقد تو طلب نمود یکی قطعه همچو آب روان