بگم اقا

لغت نامه دهخدا

( بگم آقا ) بگم آقا. [ ب َ گ ُ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان سهرورد بخش قیدار شهرستان زنجان. سکنه آن 180 تن. آب آن از چشمه سار و رودخانه محلی و محصول آن غلات، بنشن و انگور است. شغل اهالی زراعت، قالیچه، گلیم و جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

فرهنگ فارسی

( بگم آقا ) ده جزئ دهستان سهرورد بخش قیدار شهرستان زنجان. آب از چشمه سار و رودخانه محلی. محصول: غلات بن شن انگور شغل: زراعت قالیچه گلیم و جاجیم بافی.

جمله سازی با بگم اقا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این عمل شاهجهان بگم مبتنی بر محبت فرزندی بود نه بر مصلحت‌اندیشی یا فراست سیاسی.

💡 وی به قبضه کردن حکومت از سوی دختر کوچکش بشدت اعتراض کرد و تنها موقعی آرام شد که شاه‌جهان بگم پذیرفت که در حیات مادرش نسبت به حکومت ادعایی نداشته باشد.

💡 إِنَّ هذا ما کُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ (۵۰) آن آتش است که در آن بگمان بودید و پیکار کردید.

💡 پس از مرگ همسر اولش، بگم حجاب را کنار گذاشته بود ولی پس از ازدواج با مولوی دوباره حجاب را رعایت می‌کرد.

💡 بدین سبب او و پس از وی همسران بگم‌های بوپال، صرفاً از مقام نوّاب همسر بگم برخوردار بودند و در ادارهٔ امور حکومتی چندان دخالت نداشتند.

💡 پیشتر در ۱۲۶۳ فوجدار محمدخان به سبب دسیسه‌های قدسیّه بگم، ناگزیر از حکومت کناره گرفته و سکندربگم به نیابت حکومت منصوب شده بود.