بچشم خوردن

لغت نامه دهخدا

بچشم خوردن. [ ب ِ چ َ / چ ِ خوَر / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ). به چشم آمدن. مورد توجه قرار گرفتن. || دقت کردن در چیزی یا کسی:
افتادگیش بس که خوش افتاد شمارا
خوردید بچشم این دل صد پاره ما را.وحید.|| چشم زخم رسانیدن. ( آنندراج ). و رجوع به چشم شود. || با چشم خوردن، در تداول عامه نگاه بد و آکنده از شهوت به کسی کردن. با دیده شهوت بکسی نگریستن.

فرهنگ فارسی

به چشم آمدن مورد توجه قرار گرفتن

جمله سازی با بچشم خوردن

💡 قحطى در ميان شهر ظاهر شد، مردم بصره به ناچار به خوردن حيوانات پرداختند، وبراى حفظ جان خود به چاهها پناه بردند، شب هنگام بيرون مى آمدند ودنبال غذا مى گشتند، و چون آذوقه اى نماند به خوردن گوشت سگ و موش و گربهپرداختند و همين كه هوا روشن مى شد به چاهها مى رفتند و مخفى مى شدند، آنقدر به اينكار ادامه دادند كه از حيوانات نيز چيزى نماند، و در اثر قحطى و ترس جان هر كسى كهتوانى داشت، رفيق خود را كشت و خورد.

💡 با اينكه خوردن خاك حرام است اما خوردن مقدار كمى از تربت امام حسين عليه السلام نهتنها حرام نيست بلكه سفارش به خوردنش شده و دواى هر دردى است، چنانچه امام صادقعليه السلام فرموده:

کو کو یعنی چه؟
کو کو یعنی چه؟
طلسم یعنی چه؟
طلسم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز