لغت نامه دهخدا
اولجه کردن. [ اُ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غنیمت گرفتن.( یادداشت مؤلف ): امراء... کنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بی نهایت اولجه کردند. ( حبیب السیر در شرح حال تیمور ). رجوع به اولجا شود.
اولجه کردن. [ اُ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غنیمت گرفتن.( یادداشت مؤلف ): امراء... کنار آب فرات را تاخته اسب و شتر و گوسفند بی نهایت اولجه کردند. ( حبیب السیر در شرح حال تیمور ). رجوع به اولجا شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولیاجه اولجه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کاغذکنان شمالی بخش کاغذکنان شهرستان میانه واقع شدهاست.