پیم

لغت نامه دهخدا

پیم. [ پ َ ی َ ] ( اِ ) مخفف پیام. ( آنندراج ).
- پیمبر؛ رجوع به همین کلمه در جای خود شود.
پیم. ( اِخ ) نام یکی از رودهای ایالت توبولسک از سیبری و آن از طرف راست برودخانه اوبی میریزد و در حدود 70 درجه از طول شرقی بجانب جنوب جاری میشود. طول مجرای آن به 270 هزار گز میرسد و پیچ و خم بسیار دارد و سدهای ریگی وافر در بسترش یافت میشود. ( قاموس الاعلام ترکی ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- از زبان کسی مطلبی ( کتبی یا شفاهی )را بدیگری رساندنپیغامرسالت: هم آنگه چو بنشست بر پای خاست پیام سکندر بیاراست راست. ( فردوسی ) توضیح در قدیم وسیل. پیام شخص و نامه هر دو بوده لیکن امروزه غالبا شخص است. ۲- سلام درود: بهر بوم و بر کو فرود آمدی ز هر سو پیام و درود آمدی. ( شا.بخ ۳ ) ۲۳۴٠: ۸- وحی الهام: در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن. ( حافظ ) ۴- اوامر و نواهی.
نام یکی از رودهای ایالت توبولسک از سیبری

دانشنامه عمومی

پیم (رود). پیم ( به لاتین: Pim ) یک رود در روسیه است که در ناحیه خودگردان خانتی - مانسی واقع شده است.

جمله سازی با پیم

💡 ای بت پیمانه‌نوش ای شاهد پیمان‌گسل کاش چون ‌عشاق خوی و پاس و پیمان داشتی

💡 نمی‌خواهم‌که پیمان طلب باید شکست از من وگرنه هرکجا ازپا نشستم منزل خویشم

💡 قومی از افغان دون یاری ده خصم زبون بسته با هم از پی کین تو پیمان ای ملک

💡 آنتیوخوس سوم در عین اینکه با پایداری سختی مواجه بود به سرزمین تپوریه در البرز تاخت و هیرکانیا را نیز به تصرف خود درآورد و با ارشک دوم پیمان یگانگی بست.

💡 سه عضو مستقل تحت پیمان اتحادیه آزاد به اعضای همراه ایالات متحدهٔ آمریکا تبدیل شدند:

💡 (ک.ژ. ک) شعار کردستان بزرگ را اعلام می‌کند، با کردهای عراق پیمان همکاری می‌بندد موسوم به پیمان سه مرزی، و با شوروی ارتباط می‌گیرد و درخواست پشتیبانی می‌کند.