مزلت

لغت نامه دهخدا

مزلت. [ م َ زِل ْ ل َ / م َ زَل ْ ل َ ] ( ع مص ) مزلة. لغزیدن. ( غیاث ). رجوع به مزلة شود. || ( اِمص ) لغزش: و مثل ماکسان از مزلت و منقصتی خالی نباشد. ( انوار سهیلی ). رجوع به مزلة شود.
مزلة. [ م َ زِل ْ ل َ ] ( ع مص ) لغزیدن در گل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). لغزیدن در گل یا در سخن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به زَل شود.
مزلة. [ م َ زَل ْ ل َ / م َ زِل ْ ل َ ] ( ع اِ ) جای لغزیدن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مَزَل. لغزشگاه. ج، مزال: مزال اقدام؛ جای لغزش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). مزلت. مزله. رجوع به مزلت شود. || ( ص ) أرض مزلة؛ زمین لغزان. ( به فتح زاء و کسر آن، و کسر افصح است ). ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ زِ لَّ ) [ ع. مزلة ] (مص ل. ) لغزیدن.

فرهنگ عمید

۱. لغزیدن و افتادن.
۲. لغزش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - جای لغزیدن محل لغزش. ۲ - ( اسم ) لغزش: و مثل ما کسان از مزلت و منقصتی خالی نباشند. جمع: مزال.
لغزیدن

ویکی واژه

مزلة
لغزیدن.

جمله سازی با مزلت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۵۸۳ نوربانو، به راحتی صفیه را متهم کرد که برای وفادار نگه داشتن مراد به خود و جلوگیری از رابطه مراد با دیگر زنان حرم از سحر و جادو استفاده می‌کند و این تهمت دورغ موجب زندانی شدن و شکنجه خدمتکاران صفیه شد و نوربانو پسرش را متقاعد کرد صفیه را تبعید کند. خواهر مراد به نام اسماخان سلطان دو تن از زنان بسیار زیبای حرم را به مراد معرفی کرد که مراد نیز آنها را پذیرفت؛ که پس از آن گفته می شود مراد با خوردن داروهای پزشکانی که تحت امر مادرش ساخته بودند دچار شهوت سیری ناپذیری شد و از زنان حرم خود صاحب بیش از ۲۰ پسر و چندین دختر شد. راویان ونیزی عنوان کرده‌اند که گرچه این کار برای صفیه بسیار سخت و تلخ بود اما او وقار خود را حفظ کرد و هیچ نشانه‌ای از حسادت نسبت به سایر زنان حرم که به نزد سلطان می‌رفتند از خود نشان نداد و حتی خودش دست به کار شد و زنان بیشتری را به حضور سلطان فرستاد و این عمل موجب شد شان و مزلت وی نزد سلطان بیشتر شده و سلطان برای صفیه ارزش بیشتری قائل شود و در امور سیاسی بعد از مرگ نوربانو بیشتر با او مشورت کند.