متشاکی

لغت نامه دهخدا

متشاکی. [ م ُت َ ] ( ع ص ) همدیگر را گله کننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تشاکی شود.

جمله سازی با متشاکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وقتی مشیرالدوله حسن پیرنیا در ۱۹۱۰ وزیر عدلیه شد، از مجلس خواستار بودجه‌ای مجزا برای وزارتخانه‌اش شد تا بتواند حقوق قضات و دیگر کارکنان قضایی را بپردازند. معمولاً حقوق قضات پرداخت نمی‌شد، و بنابراین وزارت تعرفه‌ای ۵ درصدی را بر شاکی و ۱۰ درصدی بر متشاکی در صورت محکومیت اعمال می‌کرد. امور قضایی شاخه‌ای مستقل و بنا بر متمم قانون اساسی مجزا از حکومت بود و نمی‌شد هیچ قاضی را اخراج یا از مسئولیتش منتقل کرد. در ۱۹۱۱، مشیرالدوله به منظور راحت شدن از شر قضات ناتوان، کل وزارتخانه را منحل کرد و مطالبات معوقه همه قضات را با پذیرش استعفایشان پرداخت کرد. او همچنین مناصب موقت قضایی را به منظور اداره امور روزمره تأسیس کرد.