قطو

لغت نامه دهخدا

قطو. [ ق َطْوْ ] ( ع مص ) گران رفتار شدن. || آواز کردن مرغ سنگخوار تنها قطاقطاء ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ): قطا القطا؛ صوتت وحدها بقولها قطاقطا. ( اقرب الموارد ). || گام نزدیک نهاده رفتن از نشاط. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با قطو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون او در جنگ قطوان در ۵۳۶ هجری در رکاب سنجر کشته شد، حکومت یزد که از سال‌ها پیش به خاندان او تعلق داشت به دخترانش که خردسال بودند رسید.

💡 فائق که نزد قراخانیان رفته‌بود ایلک خان را برانگیخت که به بخارا بتازد امیر نوح هم از سبکتگین کمک خواست او نیز به یاری امیر شتافت و اینگونه پیمان صلح قطوان در ۹۹۶ میلادی میان قراخانیان و سامانیان بسته شد. بر پایه خواست ایلک خان فرمانروایی سمرقند نیز به فائق واگذار شد.