لغت نامه دهخدا
گمیز کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گمیزیدن. گمیختن. شاشیدن:
با چنین دل چه جای باران است
کابر بر تو گمیز هم نکند.سنایی غزنوی ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ).
گمیز کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گمیزیدن. گمیختن. شاشیدن:
با چنین دل چه جای باران است
کابر بر تو گمیز هم نکند.سنایی غزنوی ( از حاشیه برهان قاطعچ معین ).
( مصدر ) شاشیدن گمیزیدن گمیختن: با چنین دل چه جای بارانست کابر بر تو گمیز هم نکند. ( سنائی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستاهای تابع آن عبارتند از: میچان، وزیرآباد، فتحآباد، گمیز، محمودیه، مسنآباد، مشکان، مشهدالکوبه، نوازن