لغت نامه دهخدا
گربه مشکین. [ گ ُ ب َ / ب ِ ی ِ م ِ / م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از گربه صحرائی که به عربی زباد گویند. ( آنندراج ) ( غیاث ). رجوع به گربه زباد شود.
گربه مشکین. [ گ ُ ب َ / ب ِ ی ِ م ِ / م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از گربه صحرائی که به عربی زباد گویند. ( آنندراج ) ( غیاث ). رجوع به گربه زباد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشکین رسنت چو پردهٔ ماه شود بس پردهنشین که ضال و گمراه شود
💡 هر که با مشکین غزالان همچو مجنون خو گرفت میرمد ز آنجا که بوی مردم دنیی بود
💡 دل که عمریست در افتاده بچاه ذقنش نیست در دست جز آن طره مشکین رسنش
💡 می مشکین گسارد تا گه بوس و کنار آید هوا خوش گردد و با طبع خسروسازگار آید
💡 گر شوم جویا به باد زلف او پیمانه نوش ساغر می در کفم چون نافه مشکین می شود