لغت نامه دهخدا
گاهواره جنبانی. [ رَ / رِ جُم ْ ]( حامص مرکب ) جنباندن گاهواره. حرکت دادن گاهواره.
گاهواره جنبانی. [ رَ / رِ جُم ْ ]( حامص مرکب ) جنباندن گاهواره. حرکت دادن گاهواره.
حرکت دادن گاهواره
💡 از آن به پیری در گاهواره خواهی شد که گرچه پیر شدی طفل این رهی حقا
💡 من طفل انقلابم و جز در دهان من پستان خون دایه این گاهواره نیست
💡 از اضطراب دل نرسیدم به راحتی خوابم به دیده جنبش این گاهواره سوخت
💡 کودکی دیدی صغیر اندر میان گاهواره چون نکردی شرم و ازکین قصد آن گهواره کردی
💡 به خوابگاه غلط کرده ای تو از طفلی و گرنه محمل لیلی است گاهواره دل