کینه گزاری

لغت نامه دهخدا

کینه گزاری. [ ن َ / ن ِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) انتقامجویی. انتقام طلبی. خونخواهی:
نیل ِ دهنده تویی به گاه عطیت
پیل ِ دمنده به گاه کینه گزاری.رودکی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).و رجوع به کینه گزار شود.

فرهنگ فارسی

انتقامجویی ٠ انتقام طلبی ٠ خونخواهی ٠

جمله سازی با کینه گزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا در عمر خود نگذاشتم تنها تو نیز امشب به پاداش رفاقت با من ای غم حق گزاری کن