کور کنان
لغت نامه دهخدا
کورکنان. [ کو ک ُ ] ( ق مرکب ) در حال کور کردن. و رجوع به کور کردن شود. || در حال محو کردن و از بین بردن آثار و نابود کردن نشانه ها:
پی کورکنان حریف جویان
ز آنگونه که هیچ کس ندانست.انوری.ورجوع به کور کردن شود.
فرهنگ فارسی
در حال کور کردن یا در حال محو کردن و از بین بردن آثار و نابود کردن نشانه ها
جمله سازی با کور کنان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 طاعتیاتند دو ابروی تو سجده کنان در حرم روی تو