کنگر کندن

لغت نامه دهخدا

کنگر کندن.[ ک َ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کار بی منفعت بسیار مشقت بی حاصل پرآزار و تعب کردن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). محنت بی حاصل و بیهوده کشیدن. ( ناظم الاطباء ). کار بی منفعت و پرمشقت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) کار بی منفعت و پر مشقت کردن.

جمله سازی با کنگر کندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فراز کنگر وحدت نشسته آن مرغم که باز رسته ز دام طبیعت بشرم

💡 ندیده اند ز ایوان جاه او کنگر نجسته اند ز دریای فضل او معبر

💡 دعوی عیاریم رفت به کویش فرود ز آنکه سرم پست شد کنگر قصرش بلند

💡 شاهی که ز یک کنگر قصرش به دگر یک صد ساله پریدن فکند مرغ کمان را

💡 ز قصر رفعت دل دست کوته است حزین کمند همّت ازین کنگر بلند گسست

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز