کند زدن

لغت نامه دهخدا

کند زدن. [ ک ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برجستن و رم کردن. ( آنندراج ):
واله چو به اختیار نتوان
زد از سر کوی دوست کندی
بنشینم و خون ز دیده ریزم
چون داغ ز جای برنخیزم.واله هروی ( از آنندراج ).ندارم قوتی ورنه چو تیری از کمان جسته
از این مهمان سرای بی حلاوت می زدم کندی.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

برجستن ورم کردن

جمله سازی با کند زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مینالم از غم تو و اینهم غم دگر کاین ناله دانم آخرنا گه اثر کند

💡 قهرت کند بدشمن و، لطفت کند بدوست کرد آنچه با کتان مه و با گوهر آفتاب

نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز