کنایه زدن

لغت نامه دهخدا

کنایه زدن. [ ک ِ ی َ / ی ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گفتن عبارت کنایه آمیز. ( آنندراج ). گوشه زدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). عبارت کنایه آمیز گفتن. ( فرهنگ فارسی معین ):
گفتی به من که تیغم از ابرو کنایه است
گر می زنی کنایه نگارا به من بزن.میرزا طاهر وحید ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. زَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) منظور خود را غیرصریح بیان کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) عبارت کنایه آمیز گفتن: گفتی بمن که تیغم از ابرو کنایه است گر میزنی کنایه نگارا. بمن مزن. ( طاهر وحید )

ویکی واژه

منظور خود را غیرصریح بیان کردن.

جمله سازی با کنایه زدن

💡 نبود کنایه طرز من الحق کشیده بود زین راه طبع قادر معنی گذار پای

💡 شنیده ام من و باور ندارم این گفتار مگر کنایه شمارم حدیث این هر دو

💡 این باشگاه پیش از صادر شدن حکم نیز به وزیر ورزش جدید جمهوری اسلامی کنایه زده بود..

💡 طنزپردازان اقلیم کردستان عراق هنوز هم برای برخی مسائل از کنایه‌هایی از این حزب استفاده می‌کنند.