لغت نامه دهخدا
کای وشه. [ وَ ش ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش حومه شهرستان سنندج، دارای 200 تن سکنه. آب آن از چشمه.محصول آنجا غلات. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کای وشه. [ وَ ش ِ ] ( اِخ ) دهی از بخش حومه شهرستان سنندج، دارای 200 تن سکنه. آب آن از چشمه.محصول آنجا غلات. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
دهی است از بخش حومه شهرستان سنندج
💡 کای جگر آلودِ زبانبستگان آبِ جگر خوردهٔ دلخستگان
💡 به هومان چنین گفت کای بادسار ببردی ز من دوش سر یاددار
💡 بدو گفت کای عاشق دلفکار که هستی چنین واله و بیقرار
💡 بدو گفت کای بدرگ بدنژاد به پیش من آری تو ایزد به یاد
💡 کای خداوند آسمان و زمین بنده حکم تو هم آن و هم این
💡 گفت با سوز جگر کای داورم بی تو چون گویم چه آمد بر سرم