لغت نامه دهخدا
کاکل وند. [ ک ُ وَ ] ( اِخ ) نام طایفه ای از حسنوند که از طوایف اربعه ٔایلات کرد پیش کوه است. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 6 ).
کاکل وند. [ ک ُ وَ ] ( اِخ ) نام طایفه ای از حسنوند که از طوایف اربعه ٔایلات کرد پیش کوه است. ( جغرافیای سیاسی کیهان ص 6 ).
نام طایفه از حسنوند که از طوایف اربعه ایلات کرد پیش کوه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاکل او درهم است از شورش سودای خویش از پریشانی ندارد زلف او پروای خویش
💡 گرانی می کشد از تار کاکل، سرو ناز تو نداری طاقت بار دلی، نازک نهال من
💡 این همه فتنه کز آن کاکل مشکین خیزد ابله آن است که اندر خم ایمان باشد
💡 کلاه، خُود، به سر برنهاد از کاکل به بر نمود ز گیسوی خویشتن جوشن
💡 طره شمشاد کش بسته گره دست صبا آمده بر سر ز خوبان چمن چون کاکل است
💡 به وقت ناز چو کاکل به روی بپریشد چو شعر من همه آفاق مشکبار کند