ژیبرال تار

لغت نامه دهخدا

ژیبرال تار. ( اِخ ) مصحف جبل الطارق. رجوع به جبل طارق شود.

فرهنگ فارسی

مصحف جبل الطارق.

جمله سازی با ژیبرال تار

💡 از سر زلف به عطّار صبا ده تاری تا دماغ من بی‌مغز کند پر ز عبیر

💡 کوته افتاده ترا تار نفس ای غواص ورنه در سینه این بحر گهر بسیارست

💡 چو آفتاب ز من تا جدا شدند به سر شدست بر من روز فراق او شب تار

💡 فرو گذاشته بر عارض منوّر روز ذوابۀ شب تار از برای زیب و جمال

💡 می کند دعوی بینش همه کس زیر فلک هر شراری به شب تار نماید خود را

💡 بدیده روز مرا همچو شام تار کنی دمی که زلف پریشان کنی بر آن عارض