لغت نامه دهخدا
چوب رختی. [ رَ ] ( اِ مرکب ) چوب رخت. رجوع به چوب رخت شود.
چوب رختی. [ رَ ] ( اِ مرکب ) چوب رخت. رجوع به چوب رخت شود.
وسیله ای دارای چند قلاب برای آویختن لباس که به دیوار با پشت در نصب می شود.
چوب رخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درست شعری، فرع درستی طبع است بلند رختی، فرع بلندی بالاست
💡 بیت و غزل و شعر مرا آب ببرد رختی که نداشتیم سیلاب ببرد
💡 درویش توان بکهنه رختی بودن سلطان نتوان به تیره بختی بودن
💡 چنان جامه بخشی که رختی که پوشد بجز یک زمان نبود او را مصاحب
💡 رختی است بهر منزل جانها گلیم فقر رخشی است بهر رستم دلها سمند عشق
💡 نخست دامن رختی نکو بدست آور دگر طعام که اول لبست پس دندان